تبليغاتX
چشم دل

گویند خدا همیشه با ماست                  ای غم نکند که تو خدایی

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 12:16 |

می گویند تقوا لازم تر از تخصص است...می پذیرم
اما می گویم کسی که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد
بی تقواست

چمران

بیوگرافیه دکتر چمران از زبون خودشون

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 12:14 |

یه کلیپ صوتیه توپ از دکتر شریعتی

شریعتی

ای خدای کعبه

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 12:4 |

بعضی خیال می کنند وقتی که حضرت ظهور می کند کشتار واقع می شود ولی چنین نیست بلکه کشتار قبل از ظهور آن حضرت است.در روایتی آمده است سفیانی صد و هفتاد هزار نفر را در فلان محله یا منطقه ای از عراق می کشد.

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 13:30 |

Leader

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 13:45 |
چند تا از توصیه های اخلاقی آقاست...فکر میکنم نزدیک ماه رمضون وقت خونه تکونیه دل فرا می رسه...

ما بايد سعى كنيم كه روح بندگی را در خودمان زنده نماييم. بندگی، يعنى تسليم در مقابل خدا، يعنى شكستن آن بتى كه در درون ماست. آن بت درونى ما -يعنى من- در خيلى جاها خودش را نشان مى‌دهد. وقتى كه منفعتت به خطر بيفتد، كسى حرفت را قبول نكند، چيزى مطابق ميل تو -ولو خلاف شرع- ظاهر بشود، يا سر دو راهى قرار بگيرى، -يك طرف منافع شخصى، يك طرف وظيفه و تكليف- در چنين تنگناها و بزن‌گاه‌هايى، آن منِِ درونى انسان سر بلند مى‌كند و خودش را نشان مى‌دهد.

اگر ما بتوانيم اين من درونى، اين هواى نفس، اين فرعون باطنى، اين شيطانى را كه در درون ماست، مهار كنيم، يا اقلاً قدرى مهار كنيم، همه‌ى امور اصلاح خواهد شد. قبل از هرچيز، خود ما آدم خواهيم شد و به فلاح خواهيم رسيد. ماه رمضان، مقدمه‌ى اين است. روزه، نماز باتوجه، انفاقات، حتّى جهاد فى‌سبيل‌اللَّه، براى رسيدن به چنين دنيايى است كه مردم بنده‌ى خدا باشند. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 13:37 |

leader

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 13:5 |

خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.

من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.

من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)

وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»

یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.)

اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.)

می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»آوینی

در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.

امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.

خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.

چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.

نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.

حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.

سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 13:3 |

رضا امیر خانی

همان‌كه مادرِ دوران چو او نزاده، تویی
خدا اگر به كسی تابِ عشق داده، تویی

خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی
بهل كه ساده بگویم، امام‌زاده تویی

به تكه تكه‌ی نعشت دخیل باید بست
دخیل بر كرمِ جبرئیل باید بست

وگرنه نعشِ تو را سوی آسمان كه برد؟
كه این امانتِ تابوت از علی بخرد؟

امانتی خدا را امین او برده است
علی نرفت، فرشته بدان زمین خورده است

***

تو كیستی كه برایت علی غریبی خواند؟
تو كیستی كه فقط از تو دل‌فریبی ماند؟

نمی‌توان كه تو را با شهید تخمین زد
درست دستِ قضا بود، قرعه بر مین زد

دعای صحت و حرز سلامتی مینی است
كه زیرِ پای چپِ مرتضای آوینی است

***

به زیرِ لب تو چه خواندی كه آسمان خم شد
و از میان زمین مردِ واپسین كم شد

به زیرِ لب تو چه خواندی كه ره نشان دادند
و تحفه نعشِ تو را دستِ آسمان دادند

به زیرِ لبِ تو چه خواندی كه قفلِ بسته شكست
و بغضِ مانده‌ی مردانِ دل‌شكسته شكست

به زیرِ لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو
ز كاروان عقب‌افتاده‌گان كم‌اند، بگو

***

جنوب جای عجیبی است، آسمانش نیز
بهشت شاهدِ ما و فرشته‌گانش نیز

بهل كه در بگشایند او جنوبی بود
كلون كنند و بگویند روزِ خوبی بود...

                                                                                  رضا امیرخانی
                                                                                 فروردینِ ٧٢- شهادتِ سید مرتضای آوینی

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 12:51 |

مرگا به من که با پر طاووس عالمی            یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 20:22 |

سخنرانی دکتر عباسی در دانشگاه اصفهان (اردیبهشت ۸۸) که گوش کردنش رو به همه توصیه می کنم... قابل تامل هست

دکتر عباسی

دکتر عباسی-دانشگاه اصفهان

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 21:14 |

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 1
پدر و مادرم، پدر و مادر خيلى خوبى بودند. مادرم يك خانم بسيار فهميده، باسواد، كتابخوان، داراى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس - البته حافظ شناس كه مى‌گويم، نه به معناى علمى و اينها، به معناى مأنوس بودن با ديوان حافظ - و با قرآن كاملاً آشنا بود و صداى خوشى هم داشت.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 2
وقتى بچه بوديم، همه مى‌نشستيم و مادرم قرآن مى‌خواند؛ خيلى هم قرآن را شيرين و قشنگ مى‌خواند. ما بچه‌ها دورش جمع مى‌شديم و برايمان به مناسبت، آيه‌هايى را كه در مورد زندگى پيامبران است، مى‌گفت. من خودم اوّلين بار، زندگى حضرت موسى(ع)، زندگى حضرت ابراهيم(ع) و بعضى پيامبران ديگر را از مادرم - به اين مناسبت - شنيدم. قرآن‌كه مى‌خواند، به آياتى كه نام پيامبران در آن است مى‌رسيد، بنا مى‌كرد به شرح دادن.
                         آیت الله خامنه ای
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 3
بعضى از شعرهاى حافظ كه هنوز - بعد از سنين نزديكِ شصت سالگى - يادم است، از شعرهايى است كه آن وقت از مادرم شنيدم. از جمله، اين دو بيت يادم است:


سحر چون خسرو خاور عَلَم در كوهساران زد   به دست مرحمت يارم در امّيدواران زد
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند   گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 4
(مادرم) خانمى بود خيلى مهربان، خيلى فهميده و فرزندانش را هم - البته مثل همه‌ى مادران - دوست مى‌داشت و رعايت آنها را مى‌كرد. پدرم عالِم دينى و ملّاى بزرگى بود. برخلاف مادرم كه خيلى گيرا و حرّاف و خوش برخورد بود، پدرم مردى ساكت، آرام و كم حرف مى‌نمود؛ كه اين تأثيرات دوران طولانى طلبگى و تنهايى در گوشه‌ى حجره بود. البته پدرم تُرك زبان بود - ما اصلاً تبريزى هستيم؛ يعنى پدرم اهل خامنه‌ى تبريز است - و مادرم فارس زبان. ما به اين ترتيب از بچگى، هم با زبان فارسى و هم با زبان تركى آشنا شديم و محيط خانه محيط خوبى بود. البته محيط شلوغى بود؛ منزل ما هم منزل كوچكى بود. شرايط زندگى، شرايط باز و راحتى نبود و طبعاً اينها در وضع كار ما اثر مى‌گذاشت.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 5
چيزى كه حتماً مى‌دانم براى شما جالب است، اين است كه من همان وقت، معمّم بودم؛ يعنى در بين سنين ده و سيزده سالگى - كه ايشان سؤال كردند - من عمامه به سرم و قبا به تنم بود! قبل از آن هم همين‌طور. از اوايلى كه به مدرسه رفتم، با قبا رفتم؛ منتها تابستانها با سرِ برهنه مى‌رفتم، زمستان كه مى‌شد، مادرم عمامه به سرم مى‌پيچيد.

 

مادرم خودش دختر روحانى بود و برادران روحانى هم داشت، لذا عمامه پيچيدن را خوب بلد بود؛ سرِ ما عمامه مى‌پيچيد و به مدرسه مى‌رفتيم. البته اسباب زحمت بود كه جلوِ بچه‌ها، يكى با قباى بلند و لباس نوع ديگر باشد. طبعاً مقدارى حالت انگشت‌نمايى و اينها بود؛ اما ما با بازى و رفاقت و شيطنت و اين‌طور چيزها جبران مى‌كرديم و نمى‌گذاشتيم كه در اين زمينه‌ها خيلى سخت بگذرد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 6
دورانهاى كلاس اوّل و دوم و سوم را كه اصلاً يادم نيست و الان هيچ نمى‌توانم قضاوتى بكنم كه به چه درسهايى علاقه داشتم؛ ليكن در اواخر دوره‌ى دبستان - يعنى كلاس پنجم و ششم - به رياضى و جغرافيا علاقه داشتم. خيلى به تاريخ علاقه داشتم، به هندسه هم - بخصوص - علاقه داشتم. البته در درسهاى دينى هم خيلى خوب بودم؛ قرآن را با صداى بلند مى‌خواندم - قرآن‌خوانِ مدرسه بودم - يك كتاب دينى را آن وقت به ما درس مى‌دادند - به نام تعليمات دينى - براى آن وقتها كتاب خيلى خوبى بود؛ من تكّه‌هايى از آن كتاب را كه فصل، فصل بود، حفظ مى‌كردم.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif 7
به‌هرحال، گاهى انسان به فكر آينده مى‌افتد؛ اما من از اين‌كه چه زمانى به فكر آينده افتادم، هيچ يادم نيست. اين‌كه در آينده‌ى زندگى خودم، بنا بود چه شغلى را انتخاب كنم، از اوّل براى خود من و براى خانواده‌ام معلوم بود. همه مى‌دانستند كه من بناست طلبه و روحانى شوم. اين چيزى بود كه پدرم مى‌خواست و مادرم به شدّت دوست مى‌داشت. خود من هم علاقه‌مند بودم؛ يعنى هيچ بى‌علاقه به اين مسأله نبودم.

اما اين‌كه لباس ما را از اوّل، اين لباس قرار دادند، به اين نيّت نبود؛ به خاطر اين بود كه پدرم با هر كارى كه رضاخان پهلوى كرده بود، مخالف بود - از جمله، اتّحاد شكل از لحاظ لباس - و دوست نمى‌داشت همان لباسى را كه رضاخان به زور مى‌گويد، بپوشيم. مى‌دانيد كه رضاخان، لباس فعلى مردم را كه آن زمان لباس فرنگى بود و از اروپا آمده بود، به زور بر مردم تحميل كرد. ايرانيها لباس خاصى داشتند و همان لباس را مى‌پوشيدند. او اجبار كرد كه بايستى اين‌طور لباس بپوشيد؛ اين كلاه را سرتان بگذاريد!

پدرم اين را دوست نمى‌داشت، از اين جهت بود كه لباس ما را همان لباس معمولى خودش كه لباس طلبگى بود، قرار داده بود؛ اما نيّت طلبه شدن و روحانى شدن من در ذهنشان بود. هم پدرم مى‌خواست، هم مادرم مى‌خواست، خود من هم مى‌خواستم. من دوست مى‌داشتم و از كلاس پنجم دبستان، عملاً درس طلبگى را در داخل مدرسه شروع كردم.
                                                گوشه‌هايی از خاطرات حضرت آيت‌الله خامنه‌ای از والده‌ی مكرمه‌شان
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 14:1 |

ناز اگر در بغل گرم خیابان خوب است

عشق در پهنه مهجور بیابان خوب است

از خدا خواستم آسوده نباشم ای عشق

با تو اوضاع جهان بی سر و سامان خوب است

من سفارش شده ي دست لسان الغیبم

زیر شمشیر غمت رقص کنم «آن خوب است»

و چه زیباست نبردی که تو دشمن باشی

مرگ از دست تو با زخم فراوان خوب است

با تو هرچیز خوشایند و جهان؛ زیباییست

با تو پاییز قشنگ است و زمستان خوب است

چقدر ردشدن از زیر درختان زیباست

چقدر بر لب این پنجره؛ باران خوب است

عطش توست گوارای وجودم شده است

گاه یک درد به اندازه درمان خوب است

شوکران هوسی شهد تو را تلخ نکرد

لذت طعم عذاب تو کماکان خوب است

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:40 |

 اي‌ خداوند! به‌ علماي‌ ما مسووليت
     و به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌ 
     و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌
     و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌
     و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت‌
     و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌
     و به‌ خفتگان‌ ما بيداري‌ و به‌ دينداران‌ ما دين‌
     و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور
     و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو
     و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌
     و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌
     و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌
     و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌
     و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف‌
     و به‌ فحاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌
     و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش!

 دعایی زیبا از شهید دکتر علی شریعتی روحش شاد.

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 13:36 |

- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...
- راست می‌گه! مثل هميشه نبود، هفته‌ی قبل هم كه برنامه لغو شد، اومده بوديم اما اينطوری نبود!
- توی حياط يه جايی واسه ضبط صوت‌ها درست كرده بوديم.
- نماز ظهر كه تموم شد، آقا رفتن پشت تريبون.
- سئوال‌ها هم خيلی تند و بعضا بی‌ربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتی و فلان قدر مهر دخترت كردی.
- آقا اول كمی درباره شايعات عليه شهيد مظلوم بهشتی صحبت كرد و بعد هم اشاره كرد كه من اصلا دختر ندارم!
- من ديدم يه نفر با موهای وزوزی داره با يه ضبط صوت به سمت تريبون مياد.
- نه يه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا كسی شك نكنه!
- منم فكر كردم ضبط بچه‌های خود مسجده؛ ديگه شك نكردم چرا اين ضبط مثل بقيه توی حياط نيست!
- ولی نفر آخر، از خودشون بود!
- آره! آره! چون دقيقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ايشون!
- من همينطوری رفتم به ضبط يه سری بزنم! كمی زير و بمش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض كردم، گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصله‌تر از آقا!

      آیت الله خامنه ای
- يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن...
- آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد.
- منبری‌ها اين جور مواقع كمی عقب و جلو می‌شن تا بلكه صدا درست بشه!
- من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...
- يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد...
- اول فكر كردم، تير اندازی شده...
- سريع اسلحه‌ام رو درآوردم... تا برگشتم ديدم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت 12:44 |

حضرت آقا

  

فدای لحظه لحظه های تنفست آقا ...

 

 ای سیدما،ای مولای ما

من جان ناقابلی دارم،جسم ناقصی دارم

اندک آبرویی هم دارم که این را هم شما داده اید.

همه اینها را کف دست گرفته و در راه این انقلاب

و اسلام فدا خواهم کرد.این هم نثار شما باشد.

 

سید ما ، مولای ما ، دعا کن برای ما 

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 21:13 |
سخنرانی جالب آقای پناهیان راجع به روابط دختر و پسر...

دانلود فایل MP3

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 21:6 |
اینهم برای افشای بیشتر چهره ی کثیفشون...           

صهیونیسم

تمامی اطلاعات

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 21:4 |
الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن...
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 21:14 |

این هم وصیت نامه ی الهی-سیاسی امام خمینی (ره) ...
البته فایل صوتیه معروفه که حضرت آیت الله خامنه ای (ارواحنا له الفداه) وصیت نامه رو قرائت کردند ...

Physia-Emam Khomeilni-

وصیت نامه امام خمینی (فایل صوتی)

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 10:9 |
                           برخیز که راه رفته را برگردیم

                                                                 با عشق به آغوش خدا برگردیم

                         در عرش صدای ارجعی پیچیده است

                                                                     یا ایتها النفس... بیا برگردیم

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:10 |

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:47 |

سخنراني دكتر حسن رحيم پور ازغدي

 در یک پیامی که از حضرت حجت علیه السلام نقل شده خطاب به شیخ مفید(ره) و در منابع روایی ما هم آمده از ایشان این تعبیر رسیده که اگر شیعه ی ما در راه پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند (یعنی به عدالت رفتار می کردند) سعادت ملاقات ما از آنان سلب نمی شد
و معنایش این است که من در دسترس هستم شما دست دراز نمی کنید. کارنامه ی همه ی ایدئولوژی های بشری در دنیا کبود است یعنی
هر کدام به یک نکته ی درستی توجه کردند و
چند نکته ی درست تر را از قلم انداختند و لذا
علی رغم آن شور بدوی که برای حل مشکلات بشر داشتند بعد از آن یک مدتی همه ی آنها از احکام مرده تغذیه کردند و در عین حال همه ی ایدئولوژی تقریبا خود مرکز بین بودند و خودشان را نگین و بقیه ی بشریت را حلقه ی اطراف خودشان می دیدند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:42 |

مرگ برزخى

«ربّنا اَمَتنا اثنتين و احييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروجٍ من سبيلٍ.» (غافر: 11) كافران در جهنّم عرض مى‏كنند: پروردگارا، دوبار ما را ميراندى و دوبار ما را زنده كردى. پس به گناهان خود اعتراف داريم. آيا راهى براى خروج ما وجود دارد؟ به نظر مى‏رسد، مقصود از اماته اول، همان خروج نفس از بدن مادى است و احياى اول احيا در برزخ است و مراد از اماته دوم، اماته‏اى است كه پيش از وقوع قيامت صورت مى‏گيرد و احياى دوم احيا در قيامت مى‏باشد. پس آيه شريفه نه تنها بر وجود حيات برزخى دلالت مى‏كند، بلكه از اماته در برزخ خبر مى‏دهد.

البته، نبايد توهّم كرد كه وزان آيه شريفه وزان «كيف تكفرون باللّه و كنتم امواتا فاحياكم ثُمَّ يُميتكم ثمَّ يحييكم ثمّ اليه ترجعون» (بقره: 82) است؛ يعنى منظور از اماته اول، مرگ قبل از حيات دنيوى است و مراد از اماته دوم، از دنيا رفتن، و مراد از احياى اول، حيات انسان در دنيا و مراد از احياى دوم، حيات اخروى است؛ زيرا كلمه «كنتم امواتا» غير از اماته است؛ چرا كه اماته به معناى ميراندن است و پيش از ميراندن هم بايد حياتى باشد تا اماته صادق باشد، در حالى‏كه پيش از امواتا حياتى وجود نداشت. بله، كيفيت اماته در برزخ را نمى‏دانيم، اگرچه احتمالات متعددى داده شده است كه در جاى خود بايد بررسى شوند. ولى به هر حال، وجود اماته برزخى به خوبى از آيه شريفه استفاده مى‏شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:38 |

دعا براي تثبيت دين

در آخرالزمان گرفتاري اهل ايمان خيلي سخت مي شود به حدي كه در روايت آمده:"ينكره اكثر من قال بامامته"

يعني بيشتر مردم از اعتقاد و ايمان به امامت آن حضرت بر مي گردند! لذا فرموده اند كه در آخرالزمان دعاي فرج را كه دعاي تثبيت در دين است زياد بخوانيم: ) يا الله يا رحمان يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك(.

                                     امام زمان در كلام آيت الله بهجت(مدظله العالي)

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:36 |

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد وآه گشته حاصلم
گریه کرد، آهی کشید و زینب کبری کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:34 |

دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد

آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد!

آوار غم بر شانه های عشق را بنگر

شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد

پرواز هم تا انتها تا عشق ممکن نیست

بی تو تمام آسمان ها می کنندم طرد

دنبال چشمانت کجا باید کبوتر شد؟

ای کاش دل یک آسمان آیینه می آورد

دیگر برای انتظارت گریه مرهم نیست

آقا! بگو این بغض سنگین را چه باید کرد؟

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:32 |

با هر بهانه و هوسي عاشقت شده است
فرقي نمي‌كند چه كسي عاشقت شده است

چيزي ز ماه بودن تو كم نمي‌شود
گيرم كه بركه‌اي نفسي عاشقت شده است

اي سيب سرخِ غلت‌زنان، در مسير  رود
يك شهر تا به من برسي، عاشقت شده است

پر مي‌كني و واي به حال پرنده‌اي
كز پشت ميله‌ي قفسي، عاشقت شده است

آئينه‌اي و آه كه هرگز براي تو
فرقي نمي‌كند چه كسي عاشقت شده است

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:23 |

بسم الله الرحمن الرحيم

خدمت برادران دانش‌آموخته دانشگاه امام صادق عليه السلام

سلام عليکم

محسن قرائتي هستم، به فکر افتادم نامه اي براي شما بنويسم و چون معلم قرآن هستم سعي مي کنم در سايه قرآن حرف بزنم.
قرآن دو نوع کار از انسانها خواسته است: يکي حق کار و يکي به مقدار توان. به اين آيات توجه کنيد: اتقوا الله حق تقاته، در آيه ديگر حق تلاوته در آيه ديگر حق جهاده،

و اما آيات مقدار توان:

اعدوا لهم ما استطتعتم

اتقوا الله ما استطعتم

با اين آيات خود را بيازماييد. آيا ما حق مطلب را ادا کرده ايم و يا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:21 |

 تقدیم به عزیز عالم و کائنات
ای مهربان از ما بپذیر
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
هر جمعه بدون ظهور عاشورای مهدی (عج) است

 و تو برای اینکه علت دلتنگی ات را بیابی عصر روزهای جمعه چشمت را باز کن و ببین در همان لحظات سر که را بر سر نیزه می بین!!
با این وضع آمادگی من و تو و جامعه در صورت قیام امام سرنوشت منتقم خون حسین نیز غیر از سرنوشت حسین نخواهد بود.


دلهای مشتاقان در انتظار مقدم کسی می طپد که شمع وجودش محفل آرای بزم وجود است و دریای جودش روح بخش هر موجود که بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء...
به بیکران مهر و عطوفت مهدی موعود (عج) که یگانه شاهراه عشق و عرفان جز امتداد نگاه او نیست . مرا هزار امید است و هر هزار تویی ... هر هزار تویی

+ نوشته شده توسط ارمیــــا در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:19 |